محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

257

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت گرت بايد نظر كردن بمينو * بسوى مشهد سيد حسين پو پارو - [ بضم راى مهمله ] بيل چوبين « 1 » باشد كه به آن برف پاك كنند « 21 » . مع الهاء پالاده - [ بدال مهمله . به وزن ناداده ] اسب جنيبت باشد . مثالش حكيم عنصرى فرمايد : بيت ابلق ايام را تا بر نشيند « 2 » مىرود * سبز خنگ « 3 » چرخ پيش قدر او پالاده‌اى « 4 » و در رسالهء حسين وفائى بمعنى اهل غيبت و فساد باشد و در فرهنگ نيز بمعنى بدگوئى باشد . پرواسيده - [ به راء و سين مهملتين به وزن افشانيده ] يعنى دست ماليده به جهت تميز نرمى و درشتى . مثالش شهرهء آفاق گويد : بيت هر كه پرواسيده آن اندام را * در كف خود ديده سيم خام را و بمعنى پرداخته و فراغ يافته نيز آمده و پرماسيده « 5 » نيز آمده . پرستنده - يعنى عابد و خدمتگار . مثال معنى اول شيخ نظامى گويد : بيت پرستنده چون پرتو « 6 » شمع ديد * ز تاريكى غار بيرون دويد پروه - [ براى مهمله . به وزن صرفه ] پروين باشد « 22 » و [ بحذف هاء « 23 » ] نيز آمده و گذشت . پاچه - دو معنى دارد : اول پاچهء « 7 » زير جامه چنان كه « 8 » شاعر گويد : بيت شلوار تو كه گنج روانست اى غلام * از پاچه « 7 » تا به نيفه « 9 » بود پر ز سيم خام و ديگر هر سر پا را گويند عموما و خصوصا پاى گوسفند را نيز گويند كه پزند « 10 » و خورند و روغن آن در كمال لطافت باشد و اشكنهء آن در نهايت لذت چنان كه « 8 » بسحاق گويد : شعر آنكه منعم كند از عشق تريد پاچه * تا بخوردش ندهم برمنش انكارى هست « 11 » و پاژه نيز گويند « 24 » . پراكنده - يعنى متفرق و پريشان . مثالش شيخ سعدى فرمايد : بيت خداوند نعمت به حق مشتغل * پراكنده روزى پراكنده دل و بمعنى پاشيده نيز آمده . پويه - بمعنى دويدن باشد . مثالش استاد لبيبى فرمايد : بيت بگرمى چو برق و « 12 » به نرمى چو ابر * بپويه چو رنگ « 25 » و بكينه چو ببر « 13 » پايه - معروف كه ستون باشد . مثالش

--> ( 1 ) « س » : پيل چوبين . ( 2 ) « س » : نشينند . ( 3 ) « س » : جنگ . ( 4 ) « ب » : پالاده‌وار . ( 5 ) « ب » : پره‌سيده . ( 6 ) « س » : تو . ( 7 ) « س » : پاجه . ( 8 ) اصل : چنانچه . ( 9 ) « س » : بيضد . ( متن از « ب » است ) . ( 10 ) كلمه از « ب » است . ( 11 ) « ب » : نيست . ( 12 ) در « س » واو نيست . ( 13 ) « س » : بير . ( 21 ) در برهان معنى پير زال و زن پير نيز بدان داده شده است . ( 22 ) در برهان بمعنى هر چيز كه در تاخت و تاراج و شبيخون بدست آيد از دشمن و بمعنى چادر شب نيز آمده است . ( 23 ) يعنى ، پرو . ( 24 ) به عربى كراع خوانند . ( 25 ) رنگ ، آهو .